ابزار وبلاگ

ابزار وبلاگ
وبلاگ عرفان اسلامی
وبلاگ عرفان اسلامی
یکشنبه 1 بهمن 1396 :: نویسنده : جواد خلیلی
این صفحه را به اشتراک بگذارید
ماهیت دنیا
سالک پس از ورود رنج ها و مصیبت ها به حقیقت و رازی از دنیا پی می برد که در واقع جانش از این آلام آرام می گیرد .  
هر وقت که سالک دست از دنیا می شوید و عزم سیر خویش را آغاز می کند ، مشکلاتش رو به کاهش گذاشته و به عبارتی باز دنیا به او روی می گرداند ، اما همین که از عزم سیر خویش برمی گردد وبه دنبال دنیا میرود ، دنیا نیز باز صفحه را برگردانده و باز به وی سخت می گیرد . بعد از چند باری از این موش و گربه بازی دنیا با وی ، حقیقتی در جان وی خودنمایی مینماید و آن چیزی نیست جز آنکه می فهمد دنیا سرابی است که هر گاه بدان توجه می کنید و به سمتش می روید تا در آغوشش بگیرید ، باز در جایی دورتر ، قابل دسترس به نظر می رسد و هرگاه از وی روی برمیگردانید مانند شیطانی وسوسه آمیز به دنبال شما می آید تا شما را از هدف خویش رویگردان نماید .
سالک می فهمد که بیخود نبوده است که این همه در مورد دنائت و پستی دنیا سخن رانده شده و سر چشمه گناهان ، دوستی دنیا معرفی گشته است .
از دیگر نشانه هایی که سالک بر پستی دنیا  پی میبرد ، این است که در انجام کارهای خیر و ساختن آخرت بر سالک سخت گرفته و نمی گذارد براحتی بر باب میل او پیش برود .
البته بدان که ما از نحوه برخورد دنیا با سالک گفتیم نه دیگر اشخاص و چه بسا دنیا چنان رفاقتی در حق کافران و مشرکان و منافقان نماید که این نیز نشانه ای است از برای سالک در پستی دنیا و البته مکر خداوند در حق کفار و غیره ذلک .
بدان که منشاء آلام در حقیقی دانستن دنیاست واهل ادراک می فهمند که رنگارنگی این دنیا چیزی جز یک خواب نبوده و بیننده پس از بیدار شدن در میابد که هر چه بوده ، چیزی نبوده است جز آزمایش الهی . از راه های بیداری ، انقطاع از دنیاست که گاه سبب آن مرگ است و گاه توجه به حضرت حق و تعبیر امیر مومنان علی (ع) مبنی بر آنکه خواب برادر مرگ است نیز همین مطلب را می رساند و همچنین است فرموده ایشان بر اینکه بمیرید ، قبل از آنکه میرانده شوید .
در آیه ای از قرآن نیز این مطلب ذکر گردیده است :

اعْلَمُواْ أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَ تَكَاثُرٌ فِى الْأَمْوَ الِ وَالْأَوْلاَدِ كَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرّاً ثُمَّ یَكُونُ حُطَاماً وَفِى الْأَخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَ انٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَآ إِلَّا مَتَاعُ الْغَرُورِ (سوره حدید آیات 20) 
بدانید كه زندگى دنیا در حقیقت بازى و سرگرمى و آرایش و فخرفروشى شما به یكدیگر و فزون‏جویى در اموال و فرزندان است [مث ل آنها] چون مث ل بارانى است كه كشاورزان را رستنى آن [باران] به شگفتى اندازد سپس [آن كشت] خشك شود و آن را زرد بینى آنگاه خاشاك شود و در آخرت [دنیا پرستان را] عذابى سخت است و [مؤمنان را] از جانب خدا آمرزش و خشنودى است و زندگانى دنیا جز كالاى فریبنده نیست (۲۰)

پی بدین حقیقت بزرگ موجب می شود بسیاری از ریشه های گناه در جان سالک خشکانده شود ، به عنوان مثال دیگر محلی برای حسادت و تکبر و مال اندوزی و طمع نمی ماند و چنین شخصی چگونه حرص دارایی و مقامات دنیوی را میزند در حالیکه می داند این ها جز خوابی گذرا نبوده و به زودی حقیقت برای همگان روشن می شود .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 دی 1396 :: نویسنده : جواد خلیلی
این صفحه را به اشتراک بگذارید
شیخ ، پیر و استاد
گفته شده که یافتن استاد ، رفتن نیمی از راه سیر و سلوک است . هر چند این سخنی صحیح است اما باید توجه نمود که انتخاب استاد کاری است محتاج دقت نظر ، تا استادی را که هنوز خود دارای معایبی است ، را نمی توان انتخاب نمود .
دقت شود که استاد ، شخصی است مقید به تمام آداب شریعت و حتی مکروهات را نیز ترک نموده و ابدا گرد محرمات نمی گردد . پس هر کسی را شایسته نباشد که پیر یا استاد خویش قلمداد نموده و در پی او راه بیفتید و چه بسا از پیروان شیطان است و مقصدش عذاب الیم .
بازهم توصیه می کنیم که استاد ، کسی است که ذره ای از شریعت تخطی نمی نماید واین بسیار با فقیه تفاوت دارد .
فی الواقع هر فقیهی استاد نمی تواند باشد ولی هر استاد ، باید فقیه(عالم به شریعت) بوده و نسبت به مسائل شرع آگاه بوده و نکته بسیار مهم تر آنکه به دانسته های خویش ، عمل نماید .
اگر هر کدام از این دو بال ، علم و عمل ، در استاد نباشد ویا کم رنگ باشد وی را شایسته پیروی نیست .
و چه زیبا گفت آن معصوم : استاد علم است و بدان چه میدانی عمل کن که آنچه را نمیدانی به تو خواهند آموخت . بدان که اگر در تو تقوا و پرهیز گاری باشد خود استاد به سراغت آمده همچون موسی کلام الله که حضرت شعیب را در مسیر زندگیش قرار دادند و سپس جناب حضرت خضر .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 دی 1396 :: نویسنده : جواد خلیلی
این صفحه را به اشتراک بگذارید
عشق تنها ترانه هستی
تنها ترانه ای که هستی و جان سالک را می نوازد عشق می باشد .
سالک که از قبل طعم عشق های دیگر را چشیده است و از کم وکاست و نواقص آنها مطلع گردیه است ، حال کمر همت بر بسته تا روی نیکو و زیبای آفریننده زیباییها را ببیند و به گفتگوی یار بنشیند . وی از سختی هایی که در مسیر این وصال متحمل گردیده لذت می برد و این نیز از جمله آثار شدت محبت است و هر چه بیشتر جور این عاشقی می کشد ، مشتاق تر می گردد .
سالک در پی این ندای قدسی پروردگارش قرار از دست داده و نوعی سرمستی عاشقانه تمام علایق و دلبستگی ها و هواهای وی را می سوزاند .
لو علم المدبرون عنی کیف انتظاری لهم و شوقی الی توبتهم لماتوا شوقاً الی و لتفرقت اوصالهم . » اگر بندگان من ، که به من پشت کرده اند ، می دانستند که چقدر انتظار آنها را می کشم و مشتاق بازگشت آنان هستم از شوق می مُردند و بند بند بدن آنها از هم جدا می شد .
برای همین امیر مومنان علی (ع) فرمودند:«حُبُ‏ اللَّهِ‏ نَارٌ لَا تَمُرُّ عَلَى‏ شَیْ‏ءٍ إِلَّا احْتَرَق؛ محبت خدا آتشی است که در هر چه بیفتد، بسوزاند.‏»
یا حبیب المحبین

 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 23 دی 1396 :: نویسنده : جواد خلیلی
این صفحه را به اشتراک بگذارید
سرور همراه کوهی از مشکلات
از جمله حالات سالک نوعی از سرور و سرخوشی است که ناشی از تنعم و برخورداری نعمات رنگارنگ دنیوی نبوده و اتفاقا این سرور با وجود تمام مشکلات است .
سالک کوهی از بلایا را حامل است و در حالیکه چنین در سرور است .
در این حال ابداً احساس حسادت و غیره و ذلک راه ندارد چرا که به جهت غلبه حُبّ یار ، محبت دنیا از دل خارج گردیده و محل توجه و نظر حضرت حق می باشد .
شدت حسن این احوالات است که ریشه فضولات دنیوی را از قلب شسته و آنرا قادر به نظاره انواری می گرداند که در همه دنیا مانندی نداشته و عالم دنیا و نعمات موجود در آنرا نزد سالک تاریک می گرداند .
در این حال است که نه دردی و نه مشکلی احساس می شود و از همین موارد بوده اند برخی از یاران ابا عبدالله الحسین (ع) که در هنگامه جهاد زره از تن به در کرده و جسم خویش به تیغ تیز سپرده اند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 18 دی 1396 :: نویسنده : جواد خلیلی
این صفحه را به اشتراک بگذارید
یاد یار مهربان
سالک الی الله در ابتدای امر عزم سفری می کند از میان خلق و با آنکه جسمش در میان خلق است اما جانش با خالق است و عبارتاً اُخری توجه وی به محبوب خویش است با آنکه در میان آنها کار می کند و خرید و فروش و معاشرت دارد اما نوعاً از نظر افراد دیگر حواس پرت و قدری عجیب به نظر میرسد .
این اشتغال دل که از جانب محبوب است ابداً به اختیار نبوده و وی را در احوالاتی چنان متذکر می گردانند که حتی امور دنیا از دستش خارج می گردد و بدان که این از جمله آثار حُبّ است .
اگر در این دوران مرگ را یاد کند نیز نه به خاطر ترس از عذاب خدای رحمان بلکه به جهت وصول لقاء محبوبش هست . از این جهت است که پیامبر (ص) فرمودند : یاد مرگ بهار دل ها است .
بهار در آنجا همان خوشی و سرمستی هست که از شوق دیدار خداوند بوسیله مرگ برای سالک دلنوازی می کند و وی را اطمینان می بخشد که اگر هم موفق به دیدار روی یار در این دنیا نائل نشود ، سر انجام به سبب مرگ این جدایی پایان پذیر است و بدین سبب خداوند می فرمایند : ای اهل ایمان اگر راست می گوئید که ایمان آورده اید ، مرگ را آرزو نمائید .
گر چه این سفر از خلق ، در ابتدای امر یک حال بوده و مقام (ثابت) نیست اما به مرور آنقدر پر رنگ تر می گردد که کم کم حیات دنیا را به حاشیه می راند .
در اوقاتی که این حال هم نیست در سالک نوعی انتظار برای رسیدن دوباره این حال پدید می آید که گاه با طولانی تر شدن زمان ، نوعی از حزن وی را در برمی گیرد و مراد از حزن ممدوح که در شرع وارد آمده و برای آن اجری وافر است نیز همین است و الا حزن از برای دنیا مکروه است و به بدترین گناه که یاس از خداوند است می کشاند .
در وصف کیف این حال زبان بسته است واگر هم چیزی گفته شود مثل همان پیلی است که مولانا آورده اند . 
دلیل این حرکت عظیم در نفس نیز ، بالواقع بلایا و مصائب دنیا و دلگیری های سالک از اهلش است و بدین جهت این همه در حُسن و مدح آنها احادیث و روایات متعدد آمده است .
در واقع سالک در مرحله سفر از خلق ، به خاطر فقر نفسانیت از مخلوقات ، فاصله می گیرد .
الله یهدی من یشاء




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 13 دی 1396 :: نویسنده : جواد خلیلی
این صفحه را به اشتراک بگذارید
پرهیز از ظلم
ظلم به معنای ضرر و زیان رساندن به غیر از قبیل زدن یا دشنام یا غیبت یا تصرف در مال دیگران و غیره ذلک
مروی است که ظلم و جور کردن در یک ساعت بد تر از شصت سال گناه است .
از متمم مکارم اخلاق مروی است که پست ترین و ذلیل ترین خلق در نزد خداوند کسی است که امر مسمانان در دست او باشد و میان ایشان به راستی رفتار نکند .
امام سجاد (ع) در هنگام وفات به حضرت باقر(ع) فرمود : زنهار که ظلم کنی بر کسی  که دادرسی به غیر از خدا نداشته باشد .
از امام باقر (ع) مروی است : هیچ کس نیست که به دیگری ظلم کند مگر اینکه خداوند به آن ظلم او را می گیرد در جان یا مال او .
امام جعفر صادق فرمودند : پروردگار عالم وحی فرستاد به پیغمبری از پیغمبران که در مملکت پادشاه جباری بود که برو به نزد این مرد جبار و به او بگو که من تو را وانداشته ام از برای ریختن خون بی گناهان و گرفتن اموال مردمان بلکه تو را صاحب اختیار کردم به جهت آنکه صداهای مظلومان را از درگاه من بازداری و ناله های ایشان را کوتاه کنی و من نخواهم گذشت از ظلمی که بر احدی شود اگرچه از جمله کفار باشد .
حضرت صادق (ع) فرمودند : هر که ستم کند خداوند عالم مسلط می سازد براو کسی را که ظلم کند بر او  یا بر اولاد او یا بر اولاد اولاد او .
امیر مومنان علی (ع ) فرمودند : آفت العمران من جور السلطان و من ظلم رعیته نصر اعدائه [ خرابی معموره ها از ستم پادشاه است و هرکه بررعیت خود ظلم کندیاری دشمنان خود کرده]
اعانت به ظالم وراضی به فعل او شدن
امام جعفر صادق (ع) : هر که ظلم کند و هر که راضی به ظلم او باشد و هرکه یاری ظالم کند هر سه ظالمندودر ظلم شریکند . و فرمود : هر که اعانت کند ظالمی را در ظلمی که می کند خدا ظالمی را بر او مسلط می سازد که او را ظلم کند و او هر چه دعا کند به اجابت نرسد و بر ظلمی که بر او می شود اجری از برای او نباشد .
روزی رسول اکرم (ص) فرمودند بد ترین مردمان مثلث است . عرض کردند که مثلث کیست ؟ 
فرمود : کسی است که بد گویی و سعایت کسی را در نزد امراء جور کند که او سه نفر را هلاک کرده است  . اول خود رابه جهت معصیتی که نموده دوم امیر را به جهت ظلمی که به آن مظلوم نموده سوم آن مظلوم رادر دنیا هلاک کرده به جهت اذیتی که که به او رسانیده و تضییع حق او کرده .
همچنین فرمود : هر که همراه ظالمی بروداز برای اعانت و یاری کردن او و داند که او ظالم است آن کس از اسلام بیرون رفته و داخل کفر شده است .
و نیز از آن جناب مروی است که چون روز قیامت شود منادی ندا کند که کجایند ظالمان و کسانی که شبیه و مانند ظالمانند ؟ حتی کسانی که قلمی از برای ایشان تراشیده یا دواتی به جهت ایشان لیته کرده؟ پس همگی را در تابوتی از آهن جمع سازند ودر آتش جهنم اندازند . و مراد از شبیه ظالمان کسانی اند که به ظلم ایشان راضی اند  .
معراج السعادة .ص 396تا407




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 13 دی 1396 :: نویسنده : جواد خلیلی
این صفحه را به اشتراک بگذارید
خیرالمنتقمین
خیر المنتقمین به معنای بهترین انتقام گیرندگان یکی از نام های خداوند است .
اگر چه گرفتن انتقام به مانند آنچه که بر مظلوم واقع شده از نظر کمیت و کیفیت و مشروط بر آنکه خوف تجاوز نباشد جایز است اما انتقام کراهت داشته و سالک الی الله مظالمی که در حقش رفته را به خدای می سپرد چرا که در روایات متعدد و احادیث قدسی آورده شده است که انتقام خود را به خداوند بسپرید به راستی که او از بهترین گیرندگان انتقام است . و گواه این سخن سرگذشت قاتلان امام حسین (ع) ویاران حضرت می تواند باشد .
چه بیماری ها و مشکلاتی برای ظالمین پیش آمده است که حتی روزانه طالب مرگ هستند و بیچارگان فکر می کنند با مرگ راحت و آسوده می شوند مغفول از آنکه این خفت و بلا ذره ای اندک از آتش عذابی است که خداوند برای آنان تهیه دیده است .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 12 دی 1396 :: نویسنده : جواد خلیلی
این صفحه را به اشتراک بگذارید
کسب حلال
آدمی نیازمند تلاش برای کسب رزق خویش است هر چند در دین رزق دنیا برای اشخاص تضمین شده است ولی مانع از سعی برای کسب آن نمی باشد .
کسب حلال اصولا کم است و سالک باید بدین امر واقف باشد مگر در مواردی خاص و استثنایی .
کسب حلال علاوه بر جنبه برکت آن موجب پیشرفت های معنوی نیز می شود و از همین رو پیامبر اسلام و تمامی ائمه اطهار کار می کردند .
سعی در راه ارتزاق ابدا منافاتی با زهد نداشته چرا که در عمل امیر مومنان علی (ع) این امر را نشان داده اند و با آنکه توان مالی داشتند و ازخانه خود به فقرا خورشت میدادند اما خود نان خشک خالی می خوردند .
مهمتر از همه چیز حلال بودن کسب است و بدان که ریالی از حلال به کوهی از حرام بالاتر است .
در راه کسب حلال ابدا احتیاط را از دست نداده و مدام و هر چه بیشتر می توانید احتیاط کنید چراکه حق الناس بوده و جز با ادای آن به صاحبش و دلجویی وی حسابتان بی حساب نمی شود .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 10 دی 1396 :: نویسنده : جواد خلیلی
این صفحه را به اشتراک بگذارید
تکبر و غرور
عامل تمام سقوط ها غرور است و عامل تمام بلندی ها تواضع است .
متاسفانه در جوامع امروزی اکثر قریب به اتفاق افراد به این معضل دچارند .
چه سقوطی بالاتر از سقوط معنوی یک جامعه می تواند باشد .
غرور علاوه بر سقوط از نظر مادی در فرد مبتلا سقوط معنوی و ایمانی به بار می آورد .
این خود برتر بینی و کوچک و حقیر دیدن دیگران بلایی است جانگداز .
شاید به همین خاطر است که شدیدترین عذاب ها در مورد تکبر ذکر گردیده است  .
به همین علت گفته شده قبل از گفتن کاری که می خواهید انجام بدهید ان شاء الله بگویید و بدان ایمان داشته باشید . 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 10 دی 1396 :: نویسنده : جواد خلیلی
این صفحه را به اشتراک بگذارید
تغییر خویشتن
اگر خودتان را تغییر دهید محیط اطراف شما نیز تغییر می کند .
تغییر در خودتان را شروع کنید .
نیروی خداوند بسیار بالاتر از نیرو و امکانات در دست بشر است .
خداوند نگهدار و محافظ مومنین است .
پیشه نمودن تقوا و پرهیزگاری بهترین سبب برای دفع شر دشمنان و جذب خیرات است .
اگر تاثیری از اسباب است با خواست خداست نه صرف اقتضای آن سبب .
و حتی خود تقوا نیز قابل اتکاء نبوده و سالک باید بداند این نیز وابسته به اراده خداست .
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
این صفحه را به اشتراک بگذارید
برخی آیات قرآنی مبنی بر کروی بودن زمین
عده ای معدود در این زمانه زمین را تخت می دانند و اتفاقا در کلام خود با استناد به برخی آیات و روایات و نه تمامی آیات مرتبط سعی در محق نشان دادن خود دارند .
در ادامه آیاتی از قران کریم آورده می شود که کروی بودن زمین را اثبات می کند و زمین تخت گرایان اصلا این آیات را انگار نمیبینند و چون به ضرر خویش می بینند خود را به ندانستن یا تفسیری مغایر با تفسیر حقیقی سعی در قلب حقیقت دارند و خداوند از نیات باطنی آنها عالم است :

الف: « رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ »

این آیه مبارکه در این جا به معنی عام خود تفسیر می شود. لیکن از این عمومیت که بگذریم، می بینیم که خدای عزّوجل، کلمه ی «مشرق» را به «مغرب» پیوسته گردانیده است. تفسیر دقیق علمی این تقارن این است که در واقع مشرقی بدون مغرب وجود ندارد و کرویت زمین نیز مؤیّد این مدعاست. یعنی وقتی که خورشید از یک جهت غروب می کند در همان حال از دیگر جهت طلوع می نماید. بنابراین وقتی خدای عزوجل می فرماید: «پروردگار مشرق و مغرب» بدان معنی است که برای مغرب مفهوم جداگانه ای از مشرق قائل نمی شود، بلکه این دو را کاملاً به هم پیوسته می داند. پس طلوع و غروب هر دو در یک زمان انجام می گیرد. این تفسیر با برداشت های عقلی بشر در هنگام نزول قرآن بیگانه است، چرا که عقیده ی حاکم در عصر نزول قرآن این بود که مشرق و مغرب در جهت کاملاً جداگانه ای هستند و در مقابل همدیگر قرار دارند. ملاحظه می کنیم که قرآن کریم در این آیه معنایی را به اذهان بشر معاصر نزول خویش القا می کند که به طور کامل با دیدگاه آنان همخوانی دارد در عین حالی که با جدیدترین دستاوردهای دانش زمان ما نیز تفسیر می شود.

ب: « رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ »

از دیدگاه علم جدید با این سؤال روبرو می شویم که چرا قرآن کریم در این آیه هر یک از مشرقین مغربین را با بالإستقلال و با صیغه ی تثنیه ذکر کرده است؛ یعنی اولاً مشرقین و مغربین را به صیغه ی تثنیه آورد و ثانیاً کلمه ی ربّ را در آغاز هر صیغه به طور جداگانه ذکر نمود که این امر مفید استدلال و تباین آن ها است؟ در پاسخ باید گفت: اگر کره ی زمین به دو نیم کره تقسیم شده است که نصف آن روشن و نصفی دیگر تاریک است. به دیگر سخن؛ نصف روشن آن از خود طلوع گاه و غروب گاهی دارد در حالی که نیمه ی تاریک آن در تاریکی دیجوری شناور است و چون زمین دور می زند باز نیمه روشن آن در تاریکی مطلق فرو می رود، پس نیم کره ای که تاریک بود از خود مشرقی دارد و نیم کره ای که در روشنی به سر می برد، در تاریکی شناور می گردد. بنابراین کره ی زمین در عمومیت خویش دارای دو مشرق است مشرقی که خورشید از آن نصف زمین را روشن می کند و مغربی که نور خورشید به آن نمی رسد تا این که زمین بچرخد و در معرض خورشید قرار بگیرد.

ج: « رَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ»

با تقدّم حاصل در علم نجوم، این حقیقت دیگر روشن است که در هیچ کشوری از کشورهای جهان، مشرق و مغرب واحدی نداریم بلکه مشارق و مغارب، متعدد و بی شمارند و هر جایی از زمین وجود دارند؛ زیرا زوایه ی طلوع در مکان های مختلف تغییر می کند، همین طور زاویه ی غروب، امّا حس انسان ظاهراً این امر را درک نمی کند، در حالی که اگر به کره ی زمین بنگریم درمی یابیم در هر جزئی از یک ناحیه مشرقی است که در آن خورشید بر شهری طلوع دارد و در همان حال از شهری دیگر غروب می کند.

در واقع برای هر منطقه ای از جهان میلیون ها مشرق و مغرب داریم و به طور قطع می دانیم که مشرق و مغرب حتی در یک کشور واحد هم در تمام ایام سال دو بار تکرار نمی شود و خورشید هرگز بر یک شهر از مکانی که دیروز بر آن طلوع کرد، طلوع نمی کند. اگر چه جهت طلوع هم یکی است، اما مسلماً زاویه ی طلوع در هر روز فرق دارد و همین است غروب. این اختلاف در فصول مختلف سال نیز حاکم است؛ یعنی طلوع خورشید در زمستان با طلوع آن در بهار و خزان و تابستان فرق می کند، به همین ترتیب ما برای هر فصلی طلوع و غروبی مخصوص داریم. البته چنین چیزی ممکن نیست مگر این که زمین در هر سال یک بار بر محور خورشید حرکت دورانی داشته باشد و همین حرکت است که برای هر روز، مشرق و مغرب جداگانه و مختلفی ایجاد می کند به طوری که وقت هر روز با وقت روز دیگر تفاوت دارد و به جای این که برای اثبات این حقیقت به پیچیدگی های علم نجوم وارد شویم بهترین مثال برای ما همین روزه ی رمضان است. ملاحظه می کنیم که هر روز رمضان هنگام افطار مغرب جداگانه ای از روز دیگر داریم یا اوقات نماز در هر روز نسبت به روز دیگر تفاوت دارد و این ها همه از حرکت زمین بر محور خورشید ناشی می شود.

در این جاست که ما به مفهوم علمی « رَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ» می رسیم و به کنه واقعی اعجاز علمی در سه آیه فوق واقف می شویم و از پیش دستی قرآن از علوم روز احساس خوشحالی می کنیم.

إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِی كِتَابِ اللَّهِ ( تعداد ماه ها نزد خداوند که در کتاب خدا امده است 12 تاست )

سئوال اینجاست که اگر خورشید و ماه هر روز به دور زمین میچرند چگونه عدد ماه ها 12 تا می شود و در این فرض ما باید به تعداد روزها ماه و سال داشته باشیم .




منبع: اعجاز قرآن در عصر فضا و تکنولوژی / مؤلف: کمال روحانی- پیرانشهر / انتشارات: سامرند پیرانشهر 1386

[1] – اعجاز علمی قرآن، دکتر طارق سویدان. همچنین: توحید الخالق، عبدالمجید الزندانی/موسوعه الأعجاز فی القرآن و السنّه.

[2] – همان.

[3] – جلوه هایی جدید از اعجاز علمی قرآن کریم، عبدالرئوف مخلص، نشر شیخ الاسلام 1376، چاپ اول.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 مرداد 1396 :: نویسنده : جواد خلیلی
این صفحه را به اشتراک بگذارید
کتمان سر
کتمان به معنای پوشاندن است و چون برای ماهیتی غیر مادی به کار می رود به معنای مخفی کردن است .
سر علمی است که در دل نگاه داشته می شود .
سینه عارف پر از اسراری است که خلایق را طاق و تحمل دانستن نیست .
اسراری از توحید و حقیقت دنیا و آخرت .
عارف حقیقی بدین حقیقت کاملا واقف است و از محبوب خویش رازی را افشاء نمی کند .
دلیل چنین امری نیز در تنزیل اسرار به تدریج در قلب عارف است .
در درجه دوم صفای نیت باید باشد .
اگر شخصی به نیت کشف اسرار خداوند هزار سال نیز عبادت کند وی را چیزی نمی دهند زیرا اخلاص میخواهند .
آیا آموختن علوم دینی با کتمان سر تعارضی ندارند ؟
سر غیر از علوم دینی است و تفاوت اینها آشکار است . علوم دینی مربوط به انجام اعمال عبادی و اعتقادی است در حالیکه سر از مکاشفات سالک بدست می آید .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 14 مرداد 1396 :: نویسنده : جواد خلیلی
این صفحه را به اشتراک بگذارید
سعود یا سقوط
انسان دائما یا در حال سعود است یا در حال سقوط .
سقوط بسیار سریع و در اندک زمان رخ می دهد .
اما سعود معمولا سخت و کند صورت میگیرد .
آباد کردن است که زمان بر است و خراب کردن سریع .
انسانیت سریع سقوط می کند اما تا انسان واقعی شدن راه زیادی باید پیمود .
غرور انسان را از نردبان ترقی به اوج جدا کرده و وی را در دره ضلالت و گمراهی می اندازد .
سالک الی الله مدام باید عمل و دانش و پیر و استاد و هرچه که در این مسیر را بدست میاورد تنها از خود خدا بداند و ابدا امید به اعمال عبادی یا علم یا استاد خویش نبندد و باید بداند که اثر بدست خداست و اوست که بدین اسباب تاثیر میبخشد .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 9 مرداد 1396 :: نویسنده : جواد خلیلی
این صفحه را به اشتراک بگذارید
احسان
احسان و نیکی مفهومی بسیط است .
موضوع احسان هر شخص یا شیئ می تواند باشد .
نیکی به خودتان برمیگردد .
با نیکی به دیگران خودتان را یاری می کنید .
گرهی از زندگی دیگران باز کنید تا گرهی از زندگیتان گشوده گردد .
قران میفرمایند : همه انسانها در خسران و زیانند به جز کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام می دهند .
نیکی را از نزدیکان خود شروع کنید از خانواده و اقوام و اگر باز هم در هیچ کدام از این افراد کسی به کمک شما نیاز نداشت از همسایه و نا آشنایان شروع کنید .
توجه کنید که به ترتیب است یعنی اگر کسی در خانواده اش به کمک او نیاز دارند او حق ندارد به جای خانواده خود به اقوام دیگری مثل عمو کمک رساند پس باید قاعده الاقرب رعایت گردد .
کمک هر نوعی می تواند باشد از انجام کارهای ساده مثل حمل یک کیسه میوه تا حتی ترک فعلی مانند بوق بی جا نزدن در محیط مسکونی و درمانی و تا پرداخت وجه یا ضمانت شخصی یا مصالحه بین دیگران .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 7 مرداد 1396 :: نویسنده : جواد خلیلی
این صفحه را به اشتراک بگذارید
ترک دنیا ترک عقبی ترک ترک
سالک در ابتدا در ترک دنیا می کوشد و این ترک نه به معنای ترک اسباب و علل کافی برای بقای حیات است بلکه به معنای ترک دنیایی است که آخرت وی را نشانه گرفته است .
بعد از منزل ترک دنیا محبت آخرت نیز به مرور در وی کمرنگ شده ودیگر برایش مهم نیست تا در آخرت چه پاداشی وی را دهند .
در این هنگامه است که سرچشمه اعمال و افکار وی را محبتی است از حضرت حق .
وی دیگر از ترس عذاب یا شوق پاداش بندگی نمی کند بلکه به دلیل رضای محبوب بندگی را پیشه خویش میگرداند .
چون سالک به این مرحله رسید هر چه خواسته خویش است را ترک می کند و وی را خواسته ای نباشد جز رضای حق .
پس با زوال اراده و فعل سالک در اراده و فعل خداوند مرتبه ای اتفاق می افتد که دیگر سالک خود را نمیبیند و عبارتا اخری وجودی ندارد که بخواهد چیز دیگری را ترک کند و این همان منزل آخر و اتحاد بین خالق و مخلوق است و معروف به ترک ترک .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : جواد خلیلی
نویسندگان
نظرسنجی
سطح مطالب وبلاگ را چگونه ارزیابی می کنید ؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :